http://2mim-khande.blogsky.com

http://2mim-khande.blogsky.com

http://2mim-khande.blogsky.com

ღ♥ღواااای خدا ترکیدم از خنده ღ♥ღ

ღ♥ღواااای خدا ترکیدم از خنده ღ♥ღ

ღ♥ღواااای خدا ترکیدم از خنده ღ♥ღ

بیاین اینجا فقط بخندین

ღ♥ღواااای خدا ترکیدم از خنده ღ♥ღ


مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

ماشین عروس به روش ایرانی

فقط مونده درخت چنار ببندن به ماشین!  

 



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: سه شنبه 10 دی ماه سال 1387

سفر

روزی مردی به سفر می رود. و به محض ورود به اتاق خود در هتل، متوجه می شود که آن هتل به کامپیوتر مجهز است. تصمیم می گیرد به همسرش ای میلی بزند. نامه را می نویسد اما در تایپ آدرس دچار اشتباه می شود و بدون اینکه متوجه آن شود نامه را می فرستد.
در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی، زنی که تازه از مراسم خاکسپاری همسرش به خانه بازگشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا آشنایان داشته باشد به سراغ کامپیوتر می رود تا ای ـ میلهای خود را چک کند. اما پس از خواندن نخستین نامه غش می کند و بر زمین می افتد. پسر او با هول و هراس به سمت اتاق می دود و مادرش را نقش بر زمین می بیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
http://jj-dj.blogspot.com
گیرنده: همسر عزیزم

موضوع: من رسیدم

تاریخ: جمعه ۳۰ آبان 8۷
می دونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی. راستش آنها این جا کامپیوتر دارند و هر کسی به این جا می آد می تونه برای عزیزانش نامه بفرسته. من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم. همه چیز برای ورود تو روبه راهه. فردا می بینمت. امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه.



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: سه شنبه 10 دی ماه سال 1387

جمله سازی

2hygqz7.jpg



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: پنجشنبه 5 دی ماه سال 1387

بدون شرح

300r1oh.jpg



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: چهارشنبه 4 دی ماه سال 1387

التماس های دانشجوها از اساتید در برگه های امتحانی!!

استاد تورو خدا درکمون کن... 

 

روی عکس ها کلیک کنید تا سایز اصلی نشون داده بشه! 

 

 













 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: چهارشنبه 4 دی ماه سال 1387

عجب شانسی اورد این یارو

من خیلی خوشحال بودم!

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود

!فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود

اون دختر باحال، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم!

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی!

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت:

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو.............!!!

من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم...

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم... 

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم...

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی!! 

نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید!!



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: چهارشنبه 4 دی ماه سال 1387

مردها دوستهای بهتری هستند

یه شب خانم خونه به خونه بر نمیگرده و تا صبح پیداش نمیشه!! 

صبح بر میگرده خونه و به شوهرش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مونث) بمونه

شوهر بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای زنش زنگ میزنه ولی هیچکدومشون حرف خانم خونه رو تایید نمیکنن!! 

یه شب آقای خونه تا صبح برنمیگرده خونه. صبح وقتی میاد به زنش میگه که دیشب مجبور شده خونه یکی از دوستهای صمیمیش (مذکر) بمونه

خانم خونه بر میداره به ۲۰ تا از صمیمی ترین دوستهای شوهرش زنگ میزنه : ۱۵ تاشون تایید میکنن که آقا تمام شب رو خونهء اونا مونده! ۵ تای دیگه حتی میگن که آقا هنوزم خونه اونا پیش اوناست!!!!!!!!! 

نتیجه اخلاقی: یادتون باشه که مردها دوستهای بهتری هستند!!



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: چهارشنبه 4 دی ماه سال 1387

دست و دل بازیه باور نکردنی اما...

توی اتاق رختکن کلوپ گلف، وقتی همه آقایون جمع بودند یهو یه موبایل روی یه نیمکت شروع میکنه به زنگ زدن! 
مردی که نزدیک موبایل نشسته بود دکمه اسپیکر موبایل رو فشار میده و شروع می کنه به صحبت
بقیه آقایون هم مشغول گوش کردن به این مکالمه میشن... 
 
مرد: الو؟
صدای زن اونطرف خط: الو سلام عزیزم. تو هنوز توی کلوپ هستی؟
مرد: آره
زن: من توی فروشگاه بزرگ هستم.
اینجا یه کت چرمی خوشگل دیدم که فقط ۱۰۰۰ دلاره! اشکالی نداره اگه بخرمش؟
مرد: نه. اگه اونقدر دوستش داری اشکالی نداره!
زن: من یه سری هم به نمایشگاه مرسدس بنز زدم و مدلهای جدید ۲۰۰۶ رو دیدم. یکیشون خیلی قشنگ بود قیمتش ۲۶۰۰۰۰ دلار بود!
مرد: باشه. ولی با این قیمت سعی کن ماشین رو با تمام امکانات جانبی بخری!
زن: عالیه. اوه یه چیز دیگه اون خونه ای رو که قبلا میخواستیم بخریم دوباره توی بنگاه گذاشتن برای فروش. میگن ۹۵۰۰۰۰ دلاره!
مرد: خب… برو تا فروخته نشده پولشو بده. ولی سعی کن ۹۰۰۰۰۰ دلار بیشتر ندی!!!
زن: خیلی خوبه. بعدا می بینمت عزیزم. خداحافظ!
مرد: خداحافظ 

بعدش مرد یه نگاهی به آقایونی که با حسرت نگاهش میکردن میندازه و میگه: کسی
نمیدونه که این موبایل مال کیه؟!!!!!!

نتیجه اخلاقی: هیچوقت موبایلتونو جایی جا نذارین!!!



 

برچسب ها:
تاریخ ارسال: سه شنبه 3 دی ماه سال 1387
    1         2         3         4         5         6     >>